خرید بک لینک
دلم می خواست ناشناخته باشم ..اومدم اینجا درد ودل کنم.ناشناخته چون دیگه کسی حوصله حرف غمگین شنیدن ندارن.اعصابم خورد خسته شدم امروز کلافه شدم امروز ..خیلی داد زدم امروز ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:50

خیلی جالب دیشب گلایه مادرشوهر کردم وامروز از در ودیوار ریخت....

در دو ماه اخیر خواهرشوهرک(کوچک)دودفعه تماس گرفته اونم برای اینکه یک بارش کنکور ثبت نام کنم و یک دفعه پول بریزم براش به یه حساب دیگه..!

بعد می گند چرا قاطی می کنی...اخه ادم اینقدر دستش بی نمک باید باشه ..

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:50

یهوی بابات زنگ میزنه که اگه راضی هستی و داداشات راضی باشند می خواهم عقد کنم با خانم......من..هرجور صلاح میدونید بابا جون، ولی بعدش هرشبش با گریه خوابیدم..به همه چیز فکر کردم..به اینکه مردم به خصوص خانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:50

امروز زن داداش سومی پیام داد باهم در مورد بابا و بورس و...صحلت کردیم بعد گفتم میشه عکس حاج خانم یواشکی بفگیری بفرستی..اخه من ندیدمش..گفته باشه....

حالا از سر شب تو حالا که عکس حاج خانم فرستاده هی میرم سروقتش...هی نگاه می کنم ،هی بغض می کنم...

حالم خوب نیست...

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:50

وقتی تو روز باباتو شاید سرجمع یک ساعت ببینی ،میفهمی تنهاترشدی ،میفهمی یه جورای بابات هم نیست...

خدایا خیلی سختمه ،حتی نگاهشون نمی تونم بکنم ،سختمه باهاشون حرف بزنم ،سختمه بابا براش خرج می کنه ،سختمه سختمه سختمه

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:50

عیدی می خواستیم اعصابمون راحت باشه ولی..

۱.توهین مایده

۲.محمد به مادرشوهرم گفت بیاد زواره نیومد.

۳.ما که می گیم بیاد کویر نمیاد ولی مایده که میاد

۴.سر بلو رفتن که کلاس گذاشت

۵.برگشته به محمد مامانش می گه حرف دراوردی برا مایده

۶.دروغ های عاطفه و مایده

۷.اشتباه خودم که پیام دادم به مایده

۸.زیر تصمیم درباره کیمیا زدم

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:50

دلم مرگ می خواد...

خدایا دلم مرگ می خواد..چرا من ؟

همسرم بهم خیانت کرد

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:50

دریک عملیات متحیرانه شوهری سه شنبه مرخصی گرفت و ما با داداش و زن داداش و بچه هاشون رفتیم به سمت اصفهان اگرچه اولش زن داداشم از داداشم پرشیده افتاب کدوم طرفه و سریع رفته جای خوب نشست و این مکالمه را شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 2:59

ساعت دو نصف شبه من هنوز خوابم نمیاد و شوهر ی رو ی تخت دراز کشیده ..من نت گردی میرم تا می بینم وبلاگ آیتک به روز شده ،فایلی که گذاشته بود را دانلود می کنم و بعد از 16 دقیقه !!!!!!من:صدای بالاکشیدن بینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 2:59

*داشتم به سمت مترو می رفتم که یهو حواسم جمع شد و فهمیدم اشتباه میرم ومسیرم را عوض کردم که خانمی که پشت من بود چون تند و سریع به سمت مترو می رفت به من خرود من معذرت خواهی کردم و رفتم ولی اون اخمهاش و دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 2:59

سلام

زمان وبلاگ نویسی هم گذشته ولی اینجا کسی منو نمیشناسه...

گاهی میام مینویسم ...

دلتنگ شدم..حوصله ندارم ..

حتی حوصله کسی که عشقمه....ناراحتم دلم شکسته

خدایا تو هستی؟ اگه هستی تو هم دلشون بشکن

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 2:59

زندگی خیلی سخت میشه وقتی روز مادر و به مادرشوهرت زنگ میزنی ولی اون حتی نمی گه روز شما هم مبارک عروس...

زندگی سخت میشه وقتی کادو روز مادر میفرستی به خاطر فاصله ها خودت نمی تونی بری .،ولی مادرشوهر یه زنگ هم نمیزنه حتی یه پیام هم نمیده ....

زندگی سخت میشه وقتی مادرشوهر برای نوه اول کلی وسیله بخره ولی برای فرزند تو هیچی...

زندگی سخت میشه ولی حتما بعد یه سختی ،اسانی هست .

خدایا صبرم زیاد کن.خدایا کمکم کن.خدایا کمکشون کن محبت های من وهمسرمو ببینند.

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 2:59

صفحه بندی